۱۳۸۹/۰۹/۱۸ | | شاهین عظیمی -
خبرگزاري فارس: سينماي امروز ما همچون پرندهاي زخم خورده است كه به اين زوديها توانا پرواز ندارد.
به گزارش خبرگزاري فارس از گلوگاه، سينماي اين شهرستان از روزهاي اوج تا سقوط فاصلهاي 20 ساله را طي كرده است، سينمايي كه روزگاري محل رفت و آمد كساني بود كه از سر شوق و علاقه حاضر ميشدند، مسافت زيادي را طي كنند تا خود را به نخستين يا آخرين سانس اكران فيلمهايش برسانند.
داستان بلند سينماي ايران حكايت از خاطرات تلخ و شيرين و همت سينماگراني است كه فراز و نشيبهاي زيادي را پشت سر گذاشتند تا امروز آنچه روي صفحههاي تلويزيون و سينما ميبينيم حاصل زحمت و انديشه ايراني باشد اما با همه اين سختيها سينماي امروز دوران سختتري را در مواجهه با بازار سياه فيلم ميگذراند.
ورود نخستين دستگاه سينماتوگراف به ايران در سال ۱۲۷۹ هجري خورشيدي توسط مظفرالدين شاه سرآغازي براي سينماي ايران به حساب ميآيد و نخستين فيلم بلند سينمايي ايران به نام «آبي و رابي» در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوگانيانس با فيلمبرداري خان بابا معتضدي ساخته شد، در سال ۱۳۱۱ خورشيدي نخستين فيلم ناطق ايراني به نام «دخترلر» توسط عبدالحسين سپنتا در بمبئي ساخته شد.
سينماي ايران در آغاز ويژه اشراف و اقشار خاصي از جامعه و بيشتر فيلمهاي آن هم اقتباسي ناشيانه از فيلمهاي خارجي بود تا اينكه همزمان با توسعه فعاليتهاي فيلمسازي و تاسيس چند شركت سينمايي توسط تعدادي سرمايهگذار، سينما وارد عرصه جديدي شد و مردم عادي هم از آن استقبال كردند.
ابراهيم گلستان، سهراب شهيد ثالث، مسعود كيميايي، داريوش مهرجويي، فريدون رهنما، ساموئل خاچيكيان، هوشنگ كاووسي، فرخ غفاري و علي حاتمي فيلمسازاني بودند كه با خلاقيت هاي خود توانستند به وجود آورنده جريان فرهنگي تازهاي در فيلمسازي ايران باشند.
سال 1348 در كارنامه سينماي ايران به دليل تاسيس كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بسيار ارزشمند است و در همين سالها است كه اعزام شخصي به نام نورالدين زرينكلك به بلژيك از سوي همين كانون زمينهاي براي ورود فيلمهاي كودك در ايران شد.
در سالهاي 50 تا 57 سينماي ايران دچار دگرگوني اميدوار كنندهاي به علت كاهش استقبال عمومي از عناصر سرگرمكنندهاي چون خشونت، سكس و جاهل مسلكي بود، اما درست بعد از انقلاب از سال 1357 تا 1362 به دليل نبودن ضوابط تدوين شده فيلمسازي، سينماي ايران تقريبا در وضعيت نابساماني هم بخ سر ميبرد.
پس از سال ۱۳۶۲ با تدوين ضوابط فيلمسازي، عناصري چون خشونت و سكس از سينماي ايران خارج و از طرف ديگر به دليل مصادره بسياري از سينماها و شركتهاي توليد فيلم و اعمال نظارت دولتي بر آنها به طور غيرمستقيم نقش سودآوري در سينماي ايران كمرنگتر شد و تكامل كيفي فيلمسازان دهه 50 چون عباس كيارستمي، بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي تاثير مثبتي بر روند فيلمسازي در ايران گذاشت كه با وجود بسياري از محدوديتها محصولات بديع و مورد تحسين منتقدان جهاني شكل گرفت.
ابوالفضل جليلي، محسن مخملباف، جعفر پناهي، ابراهيم حاتميكيا و مجيد مجيدي فيلمسازاني بودند كه در اين سالها موجب تحولات چشمگيري در سينماي ايران شدند، البته حضور فيلمسازان زن مانند رخشان بنياعتماد، پوران درخشنده و تهمينه ميلاني هم از نقاط قوت سينماي ايران است.
همه اينها مقدمهاي بود تا به سينماي امروز كشور و مازندران برسيم، سينمايي كه از ديروز تا امروز دستخوش تغييرات زيادي شده و مهمترين آنها كاهش رغبت مردم به پا گذاشتن در سالنهاي سينما و تخته شدن درب بسياري از سينماها متعاقب اين بيميليهاست.
بيترديد هيچ جايگزيني براي روزهاي پرخاطره حضور مردم در سالنهاي سينما و دل كندن از محيط خانه براي رسيدن به ساعاتي لذت بخش در كنار اعضاي خانواده يا دوستان براي دوستداران سينما نيست.
روزگاري مردم ما در كنار سينما وقتي پيچ راديو را باز ميكردند و به برنامههاي آن گوش ميدادند احساس شادي داشتند، به مرور تلويزيون وارد خانهها شد، پوسترها روي آنتنها نصب شد، كم كم ويدئو و سيدي رونق بخش ديد و بازديدهاي روزانه مردم شد و حالا هم كه ماهواره و شبكههاي جور و واجور براي خود دنيايي شده كه بسياري را به مرز اعتياد به تماشاي برنامهها و بازيهاي مختلف كشانده است.
همين دستگاههاي صوتي و تصويري جديد است كه تماشا و كاركردن زياد با آن سبب انواع و اقسام بيماريها شده است و علاوه بر آن بسياري از خانوادهها را با معضل بزرگي به نام رواج فرهنگ غربي مواجه ساخته و بالاتر از همه به بازار تجارتي براي افراد سودجو و به دام انداختن جوانان شده است.
هر چند شبكههاي راديويي و تلويزيوني جمهوري اسلامي ايران تمام تلاش خود را براي به نمايش گذاشتن تبعات كپيبرداريها و توزيع فيلمهاي مبتذل ميكند اما اين معضلي است كه به اين سادگيها مهار شدني نيست.
شايد سينماي ديروز متكي به جمعيت زيادي از جوانان بود، قشري كه شادي، بازي و تحرك براي آنها نسخههاي معجزه بخشي هستند اما بدون تعارف جوان امروزي چند درصد از صندليهاي سينما را به خود اختصاص ميدهد و آيا اين حجم استقبال ميتواند پاسخگوي دغدغههاي سرمايهگذاران باشد.
پاسخ اين سئوالها نااميدكننده است، زيرا جوان امروزي سرگرميهاي جديدتري را پيدا كرده كه رغبتش را به سمت سينما كاهش ميدهد، بنابراين چيزي براي سرمايهگذار و مالكان سينماها وجود ندارد جز خاكهايي كه به جاي مشتري روي صندلي مينشيند و كاش ميشد فهميد در عمق فكر و قلب صاحبان سينما چه ميگذرد.
هر چند اكران همزمان فيلمهاي جديد در تهران و شهرستانها راه حلي منطقي براي مبارزه با بازار سياه فيلمهاي سينمايي به نظر ميرسد اما هنوز در عمل ميبينيم كه همچنان فيلمهاي دست اول ابتدا در پايتخت به نمايش گذاشته ميشود و اكران همزمان آن طور كه بايد راه به مقصد نبرده است.
جاي دوري نميرويم در همين مازندران و در شرق استان در شهرهاي بهشهر، نكا و گلوگاه روزگاري چهار سينما وجود داشت اما اكنون يك سينما در بهشهر كه به زور نفس ميكشد، فعال است.
اينكه بخشي از تنها سينماي نكا سوپرماركت شده و بخشي ديگر نانوايي يا اينكه سينما هجرت بهشهر بسته شده يا سينما مهتاب گلوگاه تبديل به كارگاه MDF شده تنها زخمهاي هنر هفتم نيست.
رئيس اداره سينمايي و سمعي و بصري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران در گفتگو با فارس از بيمهريهاي ديگري كه به بودجههاي ناچيز بخش فرهنگي برميگردد ميگويد.
محمدعلي هاشم پور با بيان اينكه نگاه مديران امروزي بيشتر معطوف به بخشهايي مانند صنعت و كشاورزي است تا هنر اظهار داشت: ارزش اين بخشها كه البته بخشهاي مهمي هم هستند، آن قدر ارجحيت يافته كه فرصت كمي براي پرداختن مناسب به حوزههاي فرهنگ و هنر ايجاد ميشود.
وي يادآور شد: هم اكنون 12 سالن سينما در شهرهاي تنكابن، رامسر، بهشهر، ساري، چالوس، آمل، بابلسر، بابل و ساري وجود دارد.
هاشم پور همچنين درباره سينماي گلوگاه با اشاره به نشستهايي كه با شهردار و فرماندار اين شهرستان داشتند، اظهار داشت: شهرداري گلوگاه قرار است درباره خريد يا واگذاري آن به بخش خصوصي كارهايي انجام دهد و به هر صورت ما آماده همكاري در اين زمينه با مسئولان شهرستان گلوگاه هستيم.
سينما مهتاب گلوگاه كه در سال 1353 فعاليت خود را در خيابان نواب وسپس با تغيير مكان در سال 58 به خيابان امام(ره) آغاز كرد يكي از سينماهاي مهم استان بود كه بهترين فيلمهاي آن روز را به نمايش ميگذاشت و طرفداران پرو پا قرصي داشت، اما اين شور و هياهو به تدريج با ورود انواع و اقسام دستگاههاي سمعي و بصري از رونق افتاد تا جايي كه چهار ماه پس از فوت مالك در سال 72 توسط وراث به دليل درآمد ناچيز حاصله پرونده آن بسته و اكنون تبديل به كارگاه MDF شده است.
يوسف كلبادينژاد كه بهترين روزهاي خود را در سينما مهتاب گلوگاه مشغول كار بود درباره اين روزها به خبرنگار فارس گفت: علاقمندان زيادي از شهرها و روستاهاي اطراف براي ديدن فيلم به سينماي گلوگاه ميآمدند و برخي روزها جمعيت آنقدر زياد بود كه مردم روي زمين مينشستند، تا فيلم تماشا كنند.
وي درباره نخستين و آخرين فيلمي كه روي پرده سينما مهتاب گلوگاه اكران شد، اظهار داشت: نخستين فيلم را به خاطر ندارد اما جالب است كه "آخرين مهلت " نام آخرين فيلم آن است.
كلبادينژاد به همان موضوع هميشگي يعني نداشتن صرفه اقتصادي براي مالكان كه منجر به تعطيلي سينماي گلوگاه شد اشاره و گفت: هر چند به ظاهر كلوپها، ماهوارهها و خطوط اينترنت جاي سينما را گرفتهاند اما جوانان به مرور ميفهمند كه اينها جايگزين خوبي براي سينما نيستند.
براي اينكه بفهميم جوانان گلوگاهي در حال حاضر چه سرگرمياي دارند و آيا مايلند تا سينماي شهرشان دوباره راهاندازي شود با چند نفرشان گفتگو داشتم.
شهرام كلبادي كه دانشجوي مديريت دولتي است، گفت: براي ديدن فيلم دلخواه به سينماي شهرهاي ديگر ميروم و چه خوب ميشد اگر شهرمان سينمايي داشت تا مجبور نشويم به جاهاي ديگر برويم.
مازيار اميرخانلو كه يك دانشآموز دبيرستاني اهل گلوگاه است، ميگويد: با سينمايي كه داراي فضاي خوب و استانداردي باشد، موافقم و به طور كلي مايلم كه سينما بايد باشد تا بخشي از اوقات فراغتم را در آنجا سپري كنم.
سيدحسن هاشمي و تقي كلبادي كه از بازاريان گلوگاهي هستند، هم خواستار راهاندازي تنها سينماي گلوگاه شدند البته به اين شرط كه فيلم خوب در فضايي خوب و منظم اكران شود.
اما از همه آنها پرسيدم مگر نه اينكه به دليل عدم استقبال مردم سينماي شهرشان بسته شد، بنابراين چه تضميني هست كه دوباره راهاندازي شود، اما استقبال مدتي زياد سپس كم و بيرنگ شود.
آنها پاسخ دادند ما به اتفاق دوستانمان به سينما ميرويم و حتي يكي از آنها گفت: اگر سينماي گلوگاه راهاندازي شود هر روز به سينما ميروم اگر شده يك فيلم را چند باره تماشا ميكنم.
بد نيست، بدانيد جدا از كلوپها، باشگاه، كتابخانه و برخيها كه اوقات فراغت خود را به كارهاي سبك ميپردازند، عده زيادي از جوانان گلوگاهي به دليل نبودن مكاني فرهنگي يا تفريحي غروبها كه ميشود به قهوه خانههاي شهر ميروند، آنجا پاتوق آنهاست، اگر فيلم يا مسابقهاي داشته باشد بيشتر دور هم جمع ميشوند، قليان با تنباكوي ميوهاي ميكشند، با دستمالهاي يزدي با هم شوخي ميكنند، سيگار هم ميكشند و شايد نبايد بيشتر از اينها را گفت براي اينكه آنسوي رفتارها و چهرههاي آنها دنيايي نهفته است به نام غيرت.
بيكاري در كنار معظل فرهنگي هم براي خود داستاني دارد كه به دل كندن از خانواده و رفتن به سوي دكل بندي و دست و پنجه نرم كردن با جسم و جانشان ميانجامد.
اما به بحث تعطيلي سينماي گلوگاه باز ميگرديم و اينكه بالاخره پس از فوت مالك سينما مهتاب گلوگاه وراث مرحوم علي عسگر عسگري كه به دليل عدم صرفه اقتصادي آن را تبديل به كارگاه توليد لوازم چوبي كردند، آيا مايل به راهاندازي دوباره سينما زير چتر حمايتي مسئولين هستند يا خير.
در اين باره حميد عسگري كوچكترين فرزند پسر مرحوم عسگري به فارس گفت: راهاندازي سينمايي كه بيش از 50 سال از عمر آن ميگذرد نياز به هزينه دارد كه وراث توانايي گرفتن تسهيلات يا عودت آن را ندارند.
وي افزود: براي اينكه كمكي به ما بشود و هم سينما جاي خود باشد، بيش از شش ماه پيش كاربري مكان سينما از حوزه هنري تبديل به تجاري هنري شد و طي آن ميتوانيم چند واحد تجاري را در كنار سينما داشته باشيم تا اگر از سينما درآمد خوبي حاصل نشد، حداقل از واحدهاي تجاري سودي به دست آيد.
عسگري با بيان اينكه ملك مورد نظر شش ورثه دارد، تصريح كرد: البته نظر همه وراث يكي نيست و چند نفري خواستار فروش ملك با قيمت روز هستند.
رئيس فرهنگ و ارشاد گلوگاه هم درباره اينكه چه تصميماتي براي راهاندازي سينماي اين شهرستان گرفته شده است به خبرنگار فارس گفت: واقعيت آن است كه وراث مالك سينما به گفته خودشان توانايي گرفتن تسهيلات و پرداخت آن را ندارند و از طرفي مكان فعلي سينما وردي و خروجي مشخصي ندارد.
قدرت اميرخانلو افزود: بعد از اينكه وراث گفتند راهاندازي سينما از توانايي آنها خارج است، شهرداري خواستار خريد آن شد براي اينكه اين مكان فرهنگي بماند.
وي تصريح كرد: در اين زمان كه انواع و اقسام شبكههاي صوتي و تصويري و سي ديهاي مختلف است كسي نميآيد تقبل كند كه يك سينما راه اندازي يا تاسيس شود چون صرفه اقتصادي ندارد و فقط هزينه كردن است.
اميرخانلو با بيان اينكه خود شهرداري هم ميگويد سينماي تنها كار ما نيست، اظهار داشت: گلوگاه به يك مجتمع فرهنگي نياز دارد و شهرداري هم در فكر اين موضوع است كه در كنار مجتمع فرهنگي سينما هم باشد و قرار است زميني را بگيرد اما چون هنوز موفق نشده، در حال حاضر وضعيت سينماي گلوگاه بلاتكليف است.
وي درباره اينكه جوانان خواستار راهاندازي سينماي گلوگاه هستند، گفت: جوانان احساساتي هستند، نياز به تفريح و بازي و سرگرمي دارند، حق هم همين است اما آنها بايد بدانند سرمايهگذار به فكر منفعت و سود بيشتر است و تاسيس سينماي تنها در شرايط فعلي كاري است كه هر كس نميتواند تبعات آن را بپذيرد.
واقعيت آن است كه با همه تدابير ريز و درشت و جراحيهاي كوچك و بزرگ در سينماي كشور، هنر هفتم به سختي ميتواند به روزهاي اوج خود برگردد و اين پرنده زخم خورده به اين زوديها ياراي پرواز كردن ندارد.
البته با تبليغاتي نظير تلويزيونهاي ال سي دي در ابعاد مختلف و تكرار اينكه سينما را به خانه بياوريد نبايد براي سينما آيندهاي درخشان را اميدوار بود.
جداي از همه اينها هر وقت مسئولان ما راضي شدند كه سهم پنج درصدي ارگان خود را به بخش فرهنگي تماما پرداخت كنند، آنوقت گوشهاي از دغدغههاي فرهنگي حل ميشود.
داستان بلند سينماي ايران حكايت از خاطرات تلخ و شيرين و همت سينماگراني است كه فراز و نشيبهاي زيادي را پشت سر گذاشتند تا امروز آنچه روي صفحههاي تلويزيون و سينما ميبينيم حاصل زحمت و انديشه ايراني باشد اما با همه اين سختيها سينماي امروز دوران سختتري را در مواجهه با بازار سياه فيلم ميگذراند.
ورود نخستين دستگاه سينماتوگراف به ايران در سال ۱۲۷۹ هجري خورشيدي توسط مظفرالدين شاه سرآغازي براي سينماي ايران به حساب ميآيد و نخستين فيلم بلند سينمايي ايران به نام «آبي و رابي» در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوگانيانس با فيلمبرداري خان بابا معتضدي ساخته شد، در سال ۱۳۱۱ خورشيدي نخستين فيلم ناطق ايراني به نام «دخترلر» توسط عبدالحسين سپنتا در بمبئي ساخته شد.
سينماي ايران در آغاز ويژه اشراف و اقشار خاصي از جامعه و بيشتر فيلمهاي آن هم اقتباسي ناشيانه از فيلمهاي خارجي بود تا اينكه همزمان با توسعه فعاليتهاي فيلمسازي و تاسيس چند شركت سينمايي توسط تعدادي سرمايهگذار، سينما وارد عرصه جديدي شد و مردم عادي هم از آن استقبال كردند.
ابراهيم گلستان، سهراب شهيد ثالث، مسعود كيميايي، داريوش مهرجويي، فريدون رهنما، ساموئل خاچيكيان، هوشنگ كاووسي، فرخ غفاري و علي حاتمي فيلمسازاني بودند كه با خلاقيت هاي خود توانستند به وجود آورنده جريان فرهنگي تازهاي در فيلمسازي ايران باشند.
سال 1348 در كارنامه سينماي ايران به دليل تاسيس كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بسيار ارزشمند است و در همين سالها است كه اعزام شخصي به نام نورالدين زرينكلك به بلژيك از سوي همين كانون زمينهاي براي ورود فيلمهاي كودك در ايران شد.
در سالهاي 50 تا 57 سينماي ايران دچار دگرگوني اميدوار كنندهاي به علت كاهش استقبال عمومي از عناصر سرگرمكنندهاي چون خشونت، سكس و جاهل مسلكي بود، اما درست بعد از انقلاب از سال 1357 تا 1362 به دليل نبودن ضوابط تدوين شده فيلمسازي، سينماي ايران تقريبا در وضعيت نابساماني هم بخ سر ميبرد.
پس از سال ۱۳۶۲ با تدوين ضوابط فيلمسازي، عناصري چون خشونت و سكس از سينماي ايران خارج و از طرف ديگر به دليل مصادره بسياري از سينماها و شركتهاي توليد فيلم و اعمال نظارت دولتي بر آنها به طور غيرمستقيم نقش سودآوري در سينماي ايران كمرنگتر شد و تكامل كيفي فيلمسازان دهه 50 چون عباس كيارستمي، بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي تاثير مثبتي بر روند فيلمسازي در ايران گذاشت كه با وجود بسياري از محدوديتها محصولات بديع و مورد تحسين منتقدان جهاني شكل گرفت.
ابوالفضل جليلي، محسن مخملباف، جعفر پناهي، ابراهيم حاتميكيا و مجيد مجيدي فيلمسازاني بودند كه در اين سالها موجب تحولات چشمگيري در سينماي ايران شدند، البته حضور فيلمسازان زن مانند رخشان بنياعتماد، پوران درخشنده و تهمينه ميلاني هم از نقاط قوت سينماي ايران است.
همه اينها مقدمهاي بود تا به سينماي امروز كشور و مازندران برسيم، سينمايي كه از ديروز تا امروز دستخوش تغييرات زيادي شده و مهمترين آنها كاهش رغبت مردم به پا گذاشتن در سالنهاي سينما و تخته شدن درب بسياري از سينماها متعاقب اين بيميليهاست.
بيترديد هيچ جايگزيني براي روزهاي پرخاطره حضور مردم در سالنهاي سينما و دل كندن از محيط خانه براي رسيدن به ساعاتي لذت بخش در كنار اعضاي خانواده يا دوستان براي دوستداران سينما نيست.
روزگاري مردم ما در كنار سينما وقتي پيچ راديو را باز ميكردند و به برنامههاي آن گوش ميدادند احساس شادي داشتند، به مرور تلويزيون وارد خانهها شد، پوسترها روي آنتنها نصب شد، كم كم ويدئو و سيدي رونق بخش ديد و بازديدهاي روزانه مردم شد و حالا هم كه ماهواره و شبكههاي جور و واجور براي خود دنيايي شده كه بسياري را به مرز اعتياد به تماشاي برنامهها و بازيهاي مختلف كشانده است.
همين دستگاههاي صوتي و تصويري جديد است كه تماشا و كاركردن زياد با آن سبب انواع و اقسام بيماريها شده است و علاوه بر آن بسياري از خانوادهها را با معضل بزرگي به نام رواج فرهنگ غربي مواجه ساخته و بالاتر از همه به بازار تجارتي براي افراد سودجو و به دام انداختن جوانان شده است.
هر چند شبكههاي راديويي و تلويزيوني جمهوري اسلامي ايران تمام تلاش خود را براي به نمايش گذاشتن تبعات كپيبرداريها و توزيع فيلمهاي مبتذل ميكند اما اين معضلي است كه به اين سادگيها مهار شدني نيست.
شايد سينماي ديروز متكي به جمعيت زيادي از جوانان بود، قشري كه شادي، بازي و تحرك براي آنها نسخههاي معجزه بخشي هستند اما بدون تعارف جوان امروزي چند درصد از صندليهاي سينما را به خود اختصاص ميدهد و آيا اين حجم استقبال ميتواند پاسخگوي دغدغههاي سرمايهگذاران باشد.
پاسخ اين سئوالها نااميدكننده است، زيرا جوان امروزي سرگرميهاي جديدتري را پيدا كرده كه رغبتش را به سمت سينما كاهش ميدهد، بنابراين چيزي براي سرمايهگذار و مالكان سينماها وجود ندارد جز خاكهايي كه به جاي مشتري روي صندلي مينشيند و كاش ميشد فهميد در عمق فكر و قلب صاحبان سينما چه ميگذرد.
هر چند اكران همزمان فيلمهاي جديد در تهران و شهرستانها راه حلي منطقي براي مبارزه با بازار سياه فيلمهاي سينمايي به نظر ميرسد اما هنوز در عمل ميبينيم كه همچنان فيلمهاي دست اول ابتدا در پايتخت به نمايش گذاشته ميشود و اكران همزمان آن طور كه بايد راه به مقصد نبرده است.
جاي دوري نميرويم در همين مازندران و در شرق استان در شهرهاي بهشهر، نكا و گلوگاه روزگاري چهار سينما وجود داشت اما اكنون يك سينما در بهشهر كه به زور نفس ميكشد، فعال است.
اينكه بخشي از تنها سينماي نكا سوپرماركت شده و بخشي ديگر نانوايي يا اينكه سينما هجرت بهشهر بسته شده يا سينما مهتاب گلوگاه تبديل به كارگاه MDF شده تنها زخمهاي هنر هفتم نيست.
رئيس اداره سينمايي و سمعي و بصري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران در گفتگو با فارس از بيمهريهاي ديگري كه به بودجههاي ناچيز بخش فرهنگي برميگردد ميگويد.
محمدعلي هاشم پور با بيان اينكه نگاه مديران امروزي بيشتر معطوف به بخشهايي مانند صنعت و كشاورزي است تا هنر اظهار داشت: ارزش اين بخشها كه البته بخشهاي مهمي هم هستند، آن قدر ارجحيت يافته كه فرصت كمي براي پرداختن مناسب به حوزههاي فرهنگ و هنر ايجاد ميشود.
وي يادآور شد: هم اكنون 12 سالن سينما در شهرهاي تنكابن، رامسر، بهشهر، ساري، چالوس، آمل، بابلسر، بابل و ساري وجود دارد.
هاشم پور همچنين درباره سينماي گلوگاه با اشاره به نشستهايي كه با شهردار و فرماندار اين شهرستان داشتند، اظهار داشت: شهرداري گلوگاه قرار است درباره خريد يا واگذاري آن به بخش خصوصي كارهايي انجام دهد و به هر صورت ما آماده همكاري در اين زمينه با مسئولان شهرستان گلوگاه هستيم.
سينما مهتاب گلوگاه كه در سال 1353 فعاليت خود را در خيابان نواب وسپس با تغيير مكان در سال 58 به خيابان امام(ره) آغاز كرد يكي از سينماهاي مهم استان بود كه بهترين فيلمهاي آن روز را به نمايش ميگذاشت و طرفداران پرو پا قرصي داشت، اما اين شور و هياهو به تدريج با ورود انواع و اقسام دستگاههاي سمعي و بصري از رونق افتاد تا جايي كه چهار ماه پس از فوت مالك در سال 72 توسط وراث به دليل درآمد ناچيز حاصله پرونده آن بسته و اكنون تبديل به كارگاه MDF شده است.
يوسف كلبادينژاد كه بهترين روزهاي خود را در سينما مهتاب گلوگاه مشغول كار بود درباره اين روزها به خبرنگار فارس گفت: علاقمندان زيادي از شهرها و روستاهاي اطراف براي ديدن فيلم به سينماي گلوگاه ميآمدند و برخي روزها جمعيت آنقدر زياد بود كه مردم روي زمين مينشستند، تا فيلم تماشا كنند.
وي درباره نخستين و آخرين فيلمي كه روي پرده سينما مهتاب گلوگاه اكران شد، اظهار داشت: نخستين فيلم را به خاطر ندارد اما جالب است كه "آخرين مهلت " نام آخرين فيلم آن است.
كلبادينژاد به همان موضوع هميشگي يعني نداشتن صرفه اقتصادي براي مالكان كه منجر به تعطيلي سينماي گلوگاه شد اشاره و گفت: هر چند به ظاهر كلوپها، ماهوارهها و خطوط اينترنت جاي سينما را گرفتهاند اما جوانان به مرور ميفهمند كه اينها جايگزين خوبي براي سينما نيستند.
براي اينكه بفهميم جوانان گلوگاهي در حال حاضر چه سرگرمياي دارند و آيا مايلند تا سينماي شهرشان دوباره راهاندازي شود با چند نفرشان گفتگو داشتم.
شهرام كلبادي كه دانشجوي مديريت دولتي است، گفت: براي ديدن فيلم دلخواه به سينماي شهرهاي ديگر ميروم و چه خوب ميشد اگر شهرمان سينمايي داشت تا مجبور نشويم به جاهاي ديگر برويم.
مازيار اميرخانلو كه يك دانشآموز دبيرستاني اهل گلوگاه است، ميگويد: با سينمايي كه داراي فضاي خوب و استانداردي باشد، موافقم و به طور كلي مايلم كه سينما بايد باشد تا بخشي از اوقات فراغتم را در آنجا سپري كنم.
سيدحسن هاشمي و تقي كلبادي كه از بازاريان گلوگاهي هستند، هم خواستار راهاندازي تنها سينماي گلوگاه شدند البته به اين شرط كه فيلم خوب در فضايي خوب و منظم اكران شود.
اما از همه آنها پرسيدم مگر نه اينكه به دليل عدم استقبال مردم سينماي شهرشان بسته شد، بنابراين چه تضميني هست كه دوباره راهاندازي شود، اما استقبال مدتي زياد سپس كم و بيرنگ شود.
آنها پاسخ دادند ما به اتفاق دوستانمان به سينما ميرويم و حتي يكي از آنها گفت: اگر سينماي گلوگاه راهاندازي شود هر روز به سينما ميروم اگر شده يك فيلم را چند باره تماشا ميكنم.
بد نيست، بدانيد جدا از كلوپها، باشگاه، كتابخانه و برخيها كه اوقات فراغت خود را به كارهاي سبك ميپردازند، عده زيادي از جوانان گلوگاهي به دليل نبودن مكاني فرهنگي يا تفريحي غروبها كه ميشود به قهوه خانههاي شهر ميروند، آنجا پاتوق آنهاست، اگر فيلم يا مسابقهاي داشته باشد بيشتر دور هم جمع ميشوند، قليان با تنباكوي ميوهاي ميكشند، با دستمالهاي يزدي با هم شوخي ميكنند، سيگار هم ميكشند و شايد نبايد بيشتر از اينها را گفت براي اينكه آنسوي رفتارها و چهرههاي آنها دنيايي نهفته است به نام غيرت.
بيكاري در كنار معظل فرهنگي هم براي خود داستاني دارد كه به دل كندن از خانواده و رفتن به سوي دكل بندي و دست و پنجه نرم كردن با جسم و جانشان ميانجامد.
اما به بحث تعطيلي سينماي گلوگاه باز ميگرديم و اينكه بالاخره پس از فوت مالك سينما مهتاب گلوگاه وراث مرحوم علي عسگر عسگري كه به دليل عدم صرفه اقتصادي آن را تبديل به كارگاه توليد لوازم چوبي كردند، آيا مايل به راهاندازي دوباره سينما زير چتر حمايتي مسئولين هستند يا خير.
در اين باره حميد عسگري كوچكترين فرزند پسر مرحوم عسگري به فارس گفت: راهاندازي سينمايي كه بيش از 50 سال از عمر آن ميگذرد نياز به هزينه دارد كه وراث توانايي گرفتن تسهيلات يا عودت آن را ندارند.
وي افزود: براي اينكه كمكي به ما بشود و هم سينما جاي خود باشد، بيش از شش ماه پيش كاربري مكان سينما از حوزه هنري تبديل به تجاري هنري شد و طي آن ميتوانيم چند واحد تجاري را در كنار سينما داشته باشيم تا اگر از سينما درآمد خوبي حاصل نشد، حداقل از واحدهاي تجاري سودي به دست آيد.
عسگري با بيان اينكه ملك مورد نظر شش ورثه دارد، تصريح كرد: البته نظر همه وراث يكي نيست و چند نفري خواستار فروش ملك با قيمت روز هستند.
رئيس فرهنگ و ارشاد گلوگاه هم درباره اينكه چه تصميماتي براي راهاندازي سينماي اين شهرستان گرفته شده است به خبرنگار فارس گفت: واقعيت آن است كه وراث مالك سينما به گفته خودشان توانايي گرفتن تسهيلات و پرداخت آن را ندارند و از طرفي مكان فعلي سينما وردي و خروجي مشخصي ندارد.
قدرت اميرخانلو افزود: بعد از اينكه وراث گفتند راهاندازي سينما از توانايي آنها خارج است، شهرداري خواستار خريد آن شد براي اينكه اين مكان فرهنگي بماند.
وي تصريح كرد: در اين زمان كه انواع و اقسام شبكههاي صوتي و تصويري و سي ديهاي مختلف است كسي نميآيد تقبل كند كه يك سينما راه اندازي يا تاسيس شود چون صرفه اقتصادي ندارد و فقط هزينه كردن است.
اميرخانلو با بيان اينكه خود شهرداري هم ميگويد سينماي تنها كار ما نيست، اظهار داشت: گلوگاه به يك مجتمع فرهنگي نياز دارد و شهرداري هم در فكر اين موضوع است كه در كنار مجتمع فرهنگي سينما هم باشد و قرار است زميني را بگيرد اما چون هنوز موفق نشده، در حال حاضر وضعيت سينماي گلوگاه بلاتكليف است.
وي درباره اينكه جوانان خواستار راهاندازي سينماي گلوگاه هستند، گفت: جوانان احساساتي هستند، نياز به تفريح و بازي و سرگرمي دارند، حق هم همين است اما آنها بايد بدانند سرمايهگذار به فكر منفعت و سود بيشتر است و تاسيس سينماي تنها در شرايط فعلي كاري است كه هر كس نميتواند تبعات آن را بپذيرد.
واقعيت آن است كه با همه تدابير ريز و درشت و جراحيهاي كوچك و بزرگ در سينماي كشور، هنر هفتم به سختي ميتواند به روزهاي اوج خود برگردد و اين پرنده زخم خورده به اين زوديها ياراي پرواز كردن ندارد.
البته با تبليغاتي نظير تلويزيونهاي ال سي دي در ابعاد مختلف و تكرار اينكه سينما را به خانه بياوريد نبايد براي سينما آيندهاي درخشان را اميدوار بود.
جداي از همه اينها هر وقت مسئولان ما راضي شدند كه سهم پنج درصدي ارگان خود را به بخش فرهنگي تماما پرداخت كنند، آنوقت گوشهاي از دغدغههاي فرهنگي حل ميشود.
گزارش: آزاده بابانژاد خبرنگار فارس در بهشهر و گلوگاه منبع
سلام همون گرامی. شهرستان گلوگاه در شرقیترین نقطه استان مازندران و هممرز با استان گلستان واقع شده است. (5کیلومتری غرب استان گلستان)